بنام خدا
بخاطر یک مشت « اوهام »
« کسانی که نیمه شعبان 56 در مقابل فرمان امام ایستادند ، امروز بدنبال مصادره نظام به نفع اوهام خویش هستند . » ( کارگزاران – 3 مرداد 86 – ص 2 – محمد خاتمی )
آقای خاتمی در حالی از « مصادره نظام » سخن می گوید که خود یکی از بزرگترین مصادره کنندگان ارزش های نظام به نفع لیبرال دمکراسی جهان بوده است وی گام های بلندی برداشت تا بتواند جامعه مدنی را به جای مدینه النبی بر ملت قهرمان ایران قالب! کند . اما هر چه تلاش کرد تا دری به سوی جامعه مدنی غرب( بویژه آنکه آقای خاتمی ارادت خاصی به ساختار سیاسی و اقتصادی آلمان داشت و دارد ) باز نماید ، با در های بی شماری به نام « در های بسته » مواجه شد و آنگاه در یافت که نه رئیس جمهور ایران ، بلکه به یک تدارکاتچی ! تبدیل شده است . آنچه او را بیش از همه آزار می داد « حاکمیت دو گانه » بود ، حاکمیتی که یاران او بارها و بارها بر بنیان های آن تاخته بودند و نهال های نارس اصلاحات ! را با نابودی ارگان های منتسب به رهبری ، آبیاری کرده بودند . دشمن اصلی آنان در روی کره خاکی « شورای نگهبان » بود « صدا و سیما » بود « سپاه پاسداران » بود و ... و گاه اگر « چشمها را در حوض دیروز می شستی » به عیان می دیدی که آنان آستین ها را بالا زده اند تا نهاد رهبری را و هر آنچه را که به ولایت خدا مرتبط می شد از بیخ و بن بر اندازند .
در جریان قتل های زنجیره ای آقای موسوی ، یکی از فعالان سیاسی پیرامون خاتمی و از تئوری پردازان وزارت اطلاعات پس از آنکه دستگیر می شود در بازجویی های خود می گوید : « تحلیل ما از اوضاع جارى روز این بود که آقاى خامنهاى غیر از امام است و آقاى خاتمى هم به دلیل این که 20 میلیون راى آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنىصدر است و ما این قتلها را مرتکب مىشویم و به گردن آقاى خامنهاى مىاندازیم و جنگ بین این دو منجر به شکست آقاى خامنهاى در مقابل خاتمى خواهد شد». و حیرت آور آنکه وقتی حجت الاسلام روح الله حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی پس از گذشت 15 ، 16 روز از ماجرای قتل های زنجیره ای به دفتر ریاست جمهوری می رود . آقای ابطحى رئیس دفتر آقای خاتمی درست همان جملات جناب موسوی را تکرار می نماید : « فلانى ببین ، آقاى خامنهاى غیر از امام است و آقاى خاتمى بیست میلیون نفر پشت سر دارد ، آقاى خامنهاى 8 میلیون رأى آورد و اگر درگیرى به وجود بیاید ، شما مطمئن باشید که آقاى خامنهاى پیروز نخواهد شد ». (سخنرانی روح الله حسینیان در جمع طلاب مدرسه حقانی ) حالا ، نام این حرکت های آلوده به اوهام را چه می توان گذاشت ، مصادره نظام و یا فراتر ، تیشه برداشتن و ریشه دین را زدن . بگذریم .
در رابطه با سیاست خارجی دولت خاتمی نیز می توان بموارد کم نظیر و حتی بی نظیری اشاره کرد . تعلیق غنی سازی اورانیوم آن هم به صورت داوطلبانه از آن جمله است . جهان غرب بخصوص اروپا با استفاده از طرح گفتگوی تمدن ها ی آقای خاتمی گام به گام آقای خاتمی را به سوی سیاست های لیبرال دمکراسی آمریکا سوق داد . « مثلاً اروپا به ما میگفت که ما نیروگاه هستهای را قبول داریم ، فرض میکنیم که میخواستیم به مرحله اجرایی برسیم و اگر آلستوم فرانسه یا زیمنس آلمان میخواست نیروگاه بزند ، آمریکاییها به آنها میگفتند اگر شما در ایران نیروگاه هستهای بزنید کار شما در آمریکا منتفی میشود . صادرات یک شرکت غنیسازی فرانسه به آمریکا یک و نیم میلیارد دلار است ؛ یعنی حتی اگر دولتهای اروپایی هم توافق میکردند شرکتها به خاطر منافع خودشان نمیآمدند ؛ برای آن که زیمنس در آنجا مثلاً دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری دارد و آن را برای چند صد میلیون دلار فدا نمیکرد ؛ بنابراین تاثیر آمریکا کاملاً روشن است. » ( مصاحبه صریح فارس با سید حسین موسویان ) از اینجاست که جناب خاتمی ، شعار فرو ریختن دیوار بی اعتمادی ( مابین ایران و آمریکا ) را سر می دهد . چرا که از دید یک رئیس جمهور لیبرال ، تمامی راه ها سر انجام به آمریکا ختم می شود و از منظر آنان بدون آمریکا نمی توان نفس کشید ، خورد ، خوابید ، بلند شد . لذا زمینه را برای از بین بردن « حاکمیت دو گانه » از طریق انقلابات رنگین مهیا ساختند . به عنوان مثال در جریان کوی دانشگاه عده قلیلی از دانشجویان پیشرو ! خدمت آقای ابراهیم یزدی می روند و از او می خواهند که انقلاب مخملین را هدایت کند . یزدی می گوید : « شما ده هزار نفر از مردم را بریزید خیابون ، آنوقت مطمئن باشید که من نفر اول صف معترضان خواهم بود .» و آنها می فرمایند ما بیش از 500 نفر نمی توانیم طرفدار انقلاب شکلاتی پیدا کنیم ... آقای خاتمی اینه که گفتید « بعضی ها می خواهند نظام را مصادره کنند » یعنی چه ؟!
برگردیم به سطر اول ، آنجا که آقای خاتمی گفته است : « کسانی در نیمه شعبان 56 در مقابل فرمان امام ایستادند . » منظور آقای خاتمی « بحث بر سر تحریم جشن نیمه شعبان در سال 57 توسط امام است ، امام در سال 57 نزدیکی های نیمه شعبان اعلام کرده بود که به خاطر شهدای زیادی که انقلاب داده است و به خاطر مبارزه با رژیم شاه ، امسال نیمه شعبان را جشن نمی گیریم ، موسسه در راه حق که مصباح یکی از گردانندگان آن بود . مراسم جشن گرفتند . ( حسین موسوی تبریزی – روزنامه آریا – 25 مرداد 78 )
اولا ، « در سال 57 – 56 موسسه در راه حق در دست ساخت بود و کارهای فرهنگی آن مرکز در یک خانه قدیمی در کوچه تنگی که اصلا مناسب با جشن نبود انجام می گرفت که در همان خانه برخی از اساتید و بزرگان حوزه و حامی انقلاب حاضر می شدند و موسسه در راه حق که یار صمیمی امام ، حجت الاسلام والمسلمین شهید حقانی در هیت مدیره اش بود ، را به خاطر برنامه های سازنده اش مورد تقدیر و تشویق قرار می دادند و حتی تا بدو پیروزی انقلاب هنوز ساختمان موسسه آماده نشده بود . » ( رضا استادی – روزنامه رسالت – 8 شهریور 78 )
دوما ، آیت الله مصباح یزدی وقتی در رابطه با مسائل آموزشی حوزویان ( سال 59 ) به دیدار حضرت امام می رود . امام در حضور آقایان محمد یزدی و محمدی گیلانی ، جطاب به آیت الله مصباح یزدی می گوید : « آنجا را ( موسسه در راه حق ) توسعه دهید ، من تا زنده هستم خودم بودجه آنجا را می پردازم . » ( محمد تقی اسلامی – پرتو ولایت – صص 7 و 246 ) این یعنی اینکه حضرت امام ( ره ) موسسه در راه حق را که روزگاری در مقابل فرمان ایشان ایستاده بوده ! مورد تقدیرو تشویق قرار میدهد ! و تا پایان عمر تقبل می نماید که هزینه آن را بپردازد ! تا بیشتر و بیشتر در مقابل فرمان های بعدی حضرت امام ایستادگی نمایند !!!
سوما ، اصلا گیریم این ماجرا صحت داشته ، موسسه در راه حق آماده پذیرایی بوده و غیره و غیره ، تازه موسسان در راه حق و بانیان « امامت مدار » آن طاقت از دست داده اند و تولد آقای خود را جشن گرفتند و بدترین حالت ممکن آن است که این دوستان برای جشن آقای خود ، امام زمان خود ، فرمان نایب بر حق او را کمی تا قسمتی نادیده گرفتند . ایرادی دارد ؟ اگر دارد . لطفا و عجالتا ، ما را به خال هندوی دخترکان ایتالیایی ببخشید !!!




















