دل دفتر دیده است . [امام علی علیه السلام]
امروز: شنبه 15 تیر 1387

چگونه یک « رئیس جمهور » بسازیم ؟


« جایگاه ریاست‌جمهوری برای آقای خاتمی کم است ، ایشان باید « رئیس‌جمهورساز » باشد . شرایط کشور به گونه‌ای است که اگر احتمال نجاتی برای کشور وجود داشته باشد ، آمدن آقای خاتمی است . اگر نور رستگاری برجبین این کشور بخواهد بتابد ، احتمالا آقای خاتمی در شرایط موجود بتواند این کار را بکند. »  ( محمد رضا خاتمی – ویژه نامه روزنامه اعتماد )
در همین راستا ما طرز تهیه و ساخت و تولید یک رئیس جمهور ترجیحا خندان را به شما آموزش می دهیم . 

درس اول : یک رئیس جمهور در وهله اول باید بداند که عصر ، عصر رسانه هاست . لذا باید در تعین وزیر فرهنگ و ارشاد خود دقت کافی و وافی داشته باشد . باید به دنبال کسی بگردد که در ایام کودکی ، حتما « شیر خر » خورده باشد ، چرا که بر طبق تحقیقات دانشگاه هاروارد آمریکا ، کسانی که به جای شیر مادر ، شیر خر تناول فرموده اند ، لاجرم به وزارت رسیده اند . به عنوان مثال ، همه شما ها عطای مهاجرانی را به یاد دارید و می دانید که چه تاج گل هایی که بر گردن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیاویخت . از جمله پیشنهاد مذاکرات غیر مستقیم با آمریکا بود که تحت فشار متحجران ! و بد اندیشان ! و بد اخلاقان ! ابتر ماند .
درس دوم : یک رئیس جمهور باید دست به تخریب اش فوق العاده باشد . مخصوصا در تخریب دیوارهای بی اعتمادی تبحر خاصی داشته و با طرح گفتگوی تمدن ها به گونه ای عمل نماید که دیوارهای بی اعتمادی ما بین ایران و آمریکا را ویران ساخته و « دروازه های تمدن » را به سوی کشور خود ، به گونه ای باز نماید که قیمت نفت ، هر بشکه ای به 9 دلار برسد . نباید ، تاکید می کنم ، نباید مثل بعضی از پوپولیست ها ، اصولگرایی را پیشه خود سازید و  « هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید » که حاصلی جز رسیدن فی نفت به بشکه ای 143 دلار نخواهد داشت .
درس سوم : یک رئیس جمهور باید بداند که « جامعه مدینه النبی » دیگر پاسخگوی نیازهای امروز بشریت نیست ، ولیکن یک رئیس جمهور باید به کمک وزیر شیر خر خورده خود تا می تواند به نشریات ضد دین ، ضد عاشورا ، ضد ائمه و حتی ضد خدا ، میدان داده و نیاز های بشر امروز را در دیدگاه های هابز ، لاک ، روسو و ... جستجو نماید تا بدین وسیله جامعه مدنی را گسترش داده و زمینه را برای ظهور آقا ( ببخشید ) انقلابات رنگین ، مخصوصا رنگ شکلاتی آن مهیا سازد .
درس چهارم : حاکمیت دو گانه سم مهلکی برای هر رئیس جمهور آمریکا گراست . اگر می خواهید دچار « هر 9 روز یک بحران نشوید » از هیچ جنایتی فرو گذار نباشید ، یک روز غائله کوی دانشگاه را به راه اندازید و به وزیر کشور خود دستور دهید موبایل خود را در هنگامه وقوع حادثه ، خاموش نماید و روزی دیگر ، قتل های زنجیره ای را به راه اندازید و سمت و سوی آن را به وسیله رسانه های الوان و مجوز گرفته از وزیر شیر خر خورده خود ، به سوی ولایت خدا هدایت نمائید . تا تکلیف حاکمیت دو گانه را معلوم و مرحوم فرمائید .
امیدوارم درس های امروز را به خوبی فرا گرفته باشید . در ضمن لازم است یاد آوری نمایم که پس از فرا گیری دروس یاد شده ، باید تا مدتی در « آب نمک » بخوابید و شرایط که مهیا شد بر خواسته و کاندیدای ریاست جمهوری شوید تا « کشور را نجات داده و نور رستگاری را بر جبین این ملت بتابانید . » ان شاالله !


 نوشته شده توسط بهمن عزیزی در سه‏شنبه 11/4/1387 و ساعت 4:17 صبح | نظرات دیگران()

 در پاسخ به : جنبش وبلاگی سومین سالگرد حماسه سوم تیر  حامد طالبی 


سوال : صفات چه کسی را نزدیک به آرمان هایی می دانید که امام امت برای یک مسئول حکومت اسلامی ترسیم کرده بودند ؟ رفسنجانی ، خاتمی یا احمدی نژاد ؟ تفاوت دستاوردهای دولت احمدی نژاد با دولت های رفسنجانی و خاتمی چیست ؟
برای پاسخ به این سوال ناگزیریم به ایده های امام راحل در این باب مراجعه کنیم تا بتوانیم این سه رئیس جمهور را ، یعنی هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد را با آن معیار ها بسنجیم . امام راحل می فرماید : « می خواهیم آن کسی که در راس امور است ، آن هم با مردم رفیق باشد و بنشیند و خودش را نگیرد . در بین مردم بنشیند با آنها صحبت بکند ، هر کس حاجتی دارد با او بگوید ، وقت داشته باشد با او صحبت بکند ... نه او از مردم وحشت کند ، نه مردم از او وحشت بکنند . این باید دستور باشد برای همه حکومتها و ملتها . وقتی یک حکومت اینطور شد ، ملت دنبالش است ، ملت حافظش است . همان طور که او حافظ ملت است ، ملت هم حافظ او هستند و ما می خواهیم یک همچو چیزی پیدا بشود که ملت حافظ دولت به همه جهات باشد ، دولت هم حافظ منافع ملت به همه جهات باشد . اگر یک همچو چیزی شد ، یک مملکت آرامی پدید می آید که هیچ کس هم نمی تواند در آن تصرف بکند . » ( صحیفه امام ، ج 8  ص 351 )
اکنون می توانیم بپرسیم که «
چه کسانی به این معیارها نزدیک است » بدون شک حتی اگر اصلاح طلب هم باشیم در جستجوی پاسخ این سوال ، احمدی نژاد در ذهنمان زنده خواهد شد . چه کسی می رود در دور ترین استان محروم کشور ، به قصه پیر زنی گوش فرا دهد که  « یک خروس دارد و دو مرغ و مرغ هایش به شکر خدا هر دو تخم می زارند . » ، هیچ تامل نکنید ، دنبال هیچ کس نگردید . بدون شک او احمدی نژاد خواهد بود . انگار همه رفتار هایش را ، کردار هایش را ، گفتار هایش را از دیدگاه های امام راحل کپی کرده باشد . گاه حتی مو هم نمی زند و همین است که حتی بعضی از دشمنان نجیب اش ، سفرهای استانی او را ستایش می کنند .
قسمت دوم سوال : تفاوت دستاوردهای دولت احمدی نژاد با دولت های رفسنجانی و خاتمی چیست ؟


پاسخ : رفسنجانی دولت خود را در شرایطی تشکیل داد که دولت قبلی تمامی تئوری های مدعی جهان را از اقتصاد باز گرفته تا اقتصاد متمرکز ، تجربه کرده بود و آنچه که غالب بود و شاخص ، اقتصاد متمرکز دولتی بود که در طی دوران دفاع مقدس به عللی فربه تر شده بود . هاشمی چنین دولتی را تحویل گرفت و آشکارا عزم خود را جزم کرد تا به جنگ اقتصاد متمرکز برود . او به وزرای خود گفت : « فقط بسازید و به اقتصاد فکر کنید ، من تا دلتان بخواد ، سیاسی هستم .» و پس از آن خطبه های رفاه طلبی خوانده شد و فضا به گونه ای آراسته شد که همگان تصور کردند هاشمی رفسنجانی به راه تازه ای و یا به ایده جدیدی دست یافته و امیر کبیر زمانه خود شده است ، اما کارها که پیش رفت ، روز ها که گذشت و سالها فرا رسید . بوی دونالد رامسفلد ، همان که چندی پیش در کناره های خلیج نیلگون فارس ، بر روی یک ناو آمریکایی ایستاد و گفت : « این است پاسخ ما به ایران » بویش ، آری بوی گندش در خیابان های تهران و بلوار ناهید پیچید و ... اسما خیابان ها از نام شهدا زدوده شد . واژه های « مرگ بر آمریکا » از در و دیوار شهر رخت بر بست و رفت و سر که بلند کردیم دیدیم ای دل غافل ، تورم به 50 درصد رسیده ، 24 میلیارد دلار بدهی بالا آوردیم و بحران بدهی توسط دشمنان انقلاب علم شده و بدتر از همه تعدیل نیروهای انسانی بود که در نهاد های تولیدی صورت گرفت و کمر مستضعفان ایران را ، هم آنان که از دید حضرت امام ولی نعمت های انقلاب بودند  . تا مرز شکستن به پیش رفت .
تا اینکه نوبت به دولت خاتمی رسید . او داشت سالهای دور از حکومت را در گوشه ای از کتابخانه ملی ایران سپری می کرد که مجمع روحانیون مبارز و ارگان آن « سلام » دست بر روی شانه های او نهاد . مجمع تا جایی که از سوابق آنان بر می آمد با آمریکا و لیبرالیسم مرز بندی مشخصی داشت ، خط امام را تبلیغ و ترویج می کرد ، حامی مستضعفان ، نه تنها ایران ، بلکه عالم بود و هم او یعنی آقای خاتمی در همان روزنامه « سلام » روزگاری گفته بود : «
همه چاقو کشان عالم جمع شدند و رفتند به آمریکا و آنجا حکومت تشکیل دادند . « ( نقل به مضمون ) مردم به این دیدگاها رای دادند ، مردم به این خاتمی رای دادند ، نه به اون خاتمی که در گوشه ای از کتابخانه ملی ایران به لیبرالیسم رسیده بود . او می پنداشت ، حالا که هاشمی « حوض ها را ساخت و هیچ قورباغه ای نیامد . ما می آئیم از زاویه ای دیگر وارد موضوع می شویم ، قورباغه ها را فرا می خوانیم و حوض ها خود به خود ساخته می شوند و این چنین بود که نشریات زرد دوم خردادی سر بر آوردند  قورباغه ها  ابو عطا خواندند ، دم از دمکراسی زدند ، خواستار حاکمیت جامعه مدنی شدند ، شمشیر بر کشیدند و به جنگ دین خدا رفتند و از زباله دان تاریخ ، واژه های نخ نما شده کارل مارکس را بیرون کشیدند و فرمودند : « دین افیون توده هاست » و این چنین بود که در سوم تیر 84 خداوند به یاری مردم ایران شتافت و آیه « و لو تقول علینا بعض الاقاویل لا خذنا بالیمین ، ثم لقطعنا منه الوتین » بار دیگر باز خوانی شد و خداوند « رگ دل » دوم خردادی ها را قطع نمود .
و ما اکنون سوم تیر را داریم و احمدی نژاد را و اما طرد شده گان نظام ، جنگ خزنده ای را علیه احمدی نژاد آغاز کرده اند . غافل از آنکه احمدی نژاد نشان داده است که با همین پابرهنه گان حضرت امام ( ره ) می تواند هر آن چیزی را که می خواهد انجام دهد و این در واقع شعار او بود . او طی سه سال حکومت خود جایگاه ویژه ای در قلوب مردم پیدا کرده و به یک چهره جهانی تبدیل شده است و انصافا در تمامی حرکت های سیاسی اش ، هوشمندانه و مدبرانه عمل کرده و این چیزی نیست که مجبور به اثبات آن باشم . بلکه عیان است و آشکار و هیچ حاجتی به بیان آن نیست ، همه رسانه های جهان ، حتی آنان که از آخور زورمداران و زرمداران بهره میگیرند ، بدان اعتراف کرده اند .
اما طرد شده گان نظام بخاطر در امان نبودن اموال منقول و غیر منقول و صد البته شرعی و حلال شان ! ، وادار به واکنش شده اند.به دانشگاه آزاد قانع نیستند . می خواهند « صندوق توسعه ملی آزاد ! » را هم راه اندازی نمایند  و این خوابی است که هرگز تعبیر نخواهد شد . چرا که احمدی نژاد دیگر مهار شدنی نیست . احمدی نژاد جاری شده است در مصر در سودان در سوریه در اردن در افغانستان در عراق در لبنان و در تمامی کشورهایی که به طریقی چکمه پوشان غرب حق و حقوق آنان را پایمال کرده است . حال ، شماها هر چقدر دوست دارید این ناجی بزرگ را « پوپولیست » بنامید و یا هر چیزی که دوست دارید . اما بدانید ذره ای گرد بر چهره خداگونه او نخواهد نشست . چه بخواهید و چه نخواهید او 5 سال دیگر رئیس جمهور خواهد بود و شاید هم بنا به در خواست امت همیشه بیدار « مادالعمر »
( وسوسه های مهاجرانی محاله یادم بره ! )  و شاید او سفر های استانی خود را به سفر های بین قاره ای تسری داد . چرا که او یا علی گفته است و « سوم تیر » را با عشق به عدالت علی آغاز کرده است . برای او « جنگ تمام نشده است ، جنگ او ، جنگ عقیده است و مرز و جغرافیا نمی شناسد ، جنگ او جنگ فقر و غناست و تمام شدنی نیست . » ( امام راحل )
و این چنین است که ما با سوم تیر می مانیم و ما با سوم تیر می میریم . تا سرود های امام راحل را ابدی و عملی سازیم .


« جمهوری اسلامی ما جاوید است
دشمن ز حیات خویش ، نومید است
آن روز که عالم ز ستمگر خالی است
ما را و همه ستمکشان را عید است
( دیوان امام ، ص 193 )


 نوشته شده توسط بهمن عزیزی در سه‏شنبه 4/4/1387 و ساعت 11:19 عصر | نظرات دیگران()

شازده کوچولو گفت : سلام
محتشمی در حالی که داشت بازتاب سخنانش را در دنیای مجازی چک می کرد ، یک آن سر برگرداند و با تعجب به موجود کوچولویی بر خورد که او را قبلا جایی دیده بود . آهان ... یادم افتاد ، تو شازده کوچولو هستی ، پهنای سیاره ات ، « ب 612 » در مجموع به اندازه اطاق کنونی منه و لابد باز هم اومدی تا از زمین گوسفند ببری تا جلو رویش درختان بائو باب را که دارن سیاره ات را تسخیر می کنند . بگ
یری ؟
شازده کوچولو چیزی نگفت .
و محتشمی ادامه داد : درختان بائو باب همه جا هست ، آفریقا ، آسیا ، آمریکای جنوبی و بی محابا دارند همه جای دنی
ا را تخریب می کنند .
شازده کوچولو گفت : کاش درد من فقط درختان بائوباب بود .
و پس از یک مکث کوتاه ادامه داد : دفعه قبل که از زمین به سیاره ام برگشتم ، دیدم همه جای سیاره ام سوراخ سوراخ
شده ، بعد فهمیدم که آمریکایی ها در غیاب من سیاره ام را تسخیر کرده اند و بدنبال کشف چاه های نفت اند . تازه وقتی اعتراض کردم گفتند : سیاره تو بوی غنی سازی اورانیوم می ده .
محتشمی : خب ، چه کاری از دست من ساخته است ؟
شازده کوچولو : هیچ ، آمده بودم از شما « راه » طلب کنم . اما ...
محتشمی : اما چی ...
شازده کوچولو : اما شما خود « راه » گم کرده اید !

محتشمی : منظور شما را نمی فهمم .
شازده کوچولو در حالی که عصبانی می نمود . گفت : من همیشه به شما افتخار می کردم . مبارزات شما با آمریکا بخصوص در دوران ماهنامه « بیان » نه روزنامه بیان ! ، قابل تحسین بود و یا همراهی شما با مبارزات مردم فلسطین مثال زدنی است . اما وقتی یادم می افته که شما در خیلی جاها تلاش کردید تا « آب توبه » بر سر « نهضت آزادی ! » بریزید ، حالم ازتون به هم می خوره .
محتشمی می خندد و بعد خیلی جدی می گوید : آخه اونا حداقل در زمان شاه سابقه مبارزاتی دارند و یا زیر چند بیانیه را امضا کردند و ...
شازده کوچولو بی اختیار جمله ای از برتولت برشت ، شاعر آلمانی را زمزمه می کند : « آنکس که حقیقت را نمی داند ، نادان است و آنکس که حقیقت را می داند و انکار می کند ، تبهکار است . » و بعد می افزاید : واقعیت آن است که ، « آیت الله مصباح یزدی ، در کلاس چهارم دبستان در زنگ انشا در حالی که اکثر دانش آموزان مشاغل خلبان ، سرهنگ ، وزیر و وکیل علاقه داشتند . او از تحصیل علوم دینی و مهاجرت به نجف سخن می گفته »
( محمد تقی اسلامی _ پرتو ولایت _ ص 20 ) « وقتی ساواک او را فرا می خواند . او به دلیل دست خط یکسان دو متن ، یکی « اساسنامه گروه 11 نفره » و دومی نامه ای تحت عنوان « محضر مقدس حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی دامت برکاته » باز جویی می شود . هر دو به خط مصباح نوشته شده بود که متن دوم را وی در زمان بازداشت آیت الله خمینی برای ایشان نوشته بود . اما مصباح در زمان بازجویی خط خود را تغییر می دهد و ماموران امنیتی رژیم وقت پی به هویت نگارنده آن دو متن نمی برند . » ( رضا صنعتی _ مصباح دوستان _ ص 92 ) « مصباح یزدی در کنار برخی فعالیت های جمعی که هر کدام در مدت کوتاهی به دلیل شرایط خاص آن دوره طول کشید ، به برخی همکاری های مطبوعاتی هم روی آورد . در پی راه اندازی یک نشریه با عنوان « بعثت » در شرایطی که « برخی از افراد خواندن روزنامه را حرام می دانستند » ( خاطرات آیت الله مسعودی خمینی صص 80 _ 278 ) « کانون اصلی گردانندگان و شکل دهندگان این نشریه ، حضرت آیت الله مصباح یزدی ، مرحوم ربانی شیرازی ، آیت الله هاشمی رفسنجانی و آقایان حجتی کرمانی و سید هادی خسرو شاهی بودند . برای هر کدام از ما اسم مستعاری انتخاب شده بود . اسم خودم « علی اراکی » بود آقای هاشمی را « علی امیرانی » یاد می کردند ... مقالات تئوریک را آیت الله مصباح یزدی و شهید باهنر می نوشتند .» ( محمود دعایی _ پرتو سخن _ خرداد 79 _ ش 32 ) علی اکبر هاشمی رفسنجانی دیگر عضو تحریریه « بعثت » در باره این نشریه و نشریه دیگری با عنوان « انتقام » که مصباح آن را پس از قطع همکاری با « بعثت » منتشر می کرد ، می گوید : « نشریه بعثت بیشتر جنبه سیاسی و پرخاش و افشاگری داشت و نشریه انتقام ، جنبه ایدئولوژیکی آن قوی بود . » ( خاطرات هاشمی رفسنجانی _ دوران مبارزه _ص 195 )
آیا شما همه این ها را نمی دانید و اگر می دانید که به یقین چنین است پس چرا آنها را انکار می کنید ؟ آیا در فرهنگ لغات شما ، تلاش بی وقفه مردی که از ده سالگی تا هفتاد چهار سالگی در خدمت شکوفایی دین و تنها دین بوده است و برکات اش هم اکنون در اقصی نقاط عالم شکوفا گردیده ، فرقه ، فرقه مصباحیه می نامند ؟
آیا آموزش و تربیت صدها هزار طلبه علوم دینی در سراسر جهان و کاملا بروز ، که جهان پوسیده سرمایه داری را به چالش کشانده و حتی دیگران را نیز با مهربانی زیر سایه چترش جا داده ، همطراز با طالبان افغانستان می دانید ؟
محتشمی هیچ نگفت و تنها سکوت کرد . شازده کوچولو هم ساکت شد و پس از یک مکث طولانی به طرف در خروجی رفت و در حالیکه دستگیره  را می چرخاند. به نرمی سر بر گرداند و گفت : من دیگه باید برم . اما نگفتی می دانستی یا نه ؟ ... خب نگو !...
   اما من هر وقت مردی را ببینم که حقیقت را می داند و آن را انکار می کند ، حتما به یاد شما خواهم افتاد .


 نوشته شده توسط بهمن عزیزی در شنبه 25/3/1387 و ساعت 1:38 صبح | نظرات دیگران()

    « دو سال طول کشید تا دولت را قانع کنیم که اقتصاد کشور نیاز به تئوری دارد » این جمله طی چند روز اخیر تیتر و یا سو تیتر اکثر رسانه های داخلی بود . « آفتاب » تاباند و تابناک باز « تاب » داد ، و بی بی سی اطلاع رسانی و ...
و شگفت آنکه هر آنچه را که دکتر با هنر بیان کرد حقیقت محض بود ! اصلا آیه بود و خلاص . احمدی نژاد تئوری اقتصادی ندارد ، احمدی نژاد استراتژی ندارد ، احمدی نژاد پوپولیست است و هزار تا بدتر از این ها هم هست ! و همه و همه قبول ! اما تورا بخدا طوری سخن نگوئید و به گونه ای موضع نگیرید که آدمی تصور نماید به اسرار خلقت دست یافته اید
و در یک چشم بر هم زدن می توانید هزاران نسخه اقتصادی از آستین های خود برون آورید ! . 
    آیا خود این آقای با هنر تئوری اقتصادی دارد ؟ من گمان میکنم که ندارد و حتی خود آقای با هنر هم چنین اعتقادی دارد . او می گوید : « من یادم است که اوایل دوره اول ریاست‌جمهوری آقای خاتمی، یک جلسه‌ای تشکیل شد به نام ساماندهی سیاست‌های اقتصادی. 20-15 نفر در آن جلسه دعوت بودند. من هم حضور داشتم. جلسات مفصل و طولانی 5-4 ساعته داشتیم. مشکل اینجا بود که کارشناسانی با نظرات متفاوت در این جلسات حضور داشتند و بحث‌ها که جمع‌بندی شد، دیدیم یک معجونی از آن جلسات و بحث‌ها درآمد که در یک تئوری اقتصادی قابل بسته شدن نیست. » ( مصاحبه با هم وطن – اکبر منتجبی ) ترجمه : یعنی آقای با هنر با بیست نفر از کار شناسان و اقتصاد دانان دولت خاتمی نشت و برخاست داشته و آن هم در جلساتی سنگین و 4 الی 5 ساعته ، و « سامان دهی اقتصاد ایران »  در دستور کار آنان بوده و در نهایت به کمال ذره ای هم راه نیافته اند ! چطور ؟
    «  به علت این که بعضی از سیاست‌ها به اقتصاد آزاد مربوط بود و برخی دیگر سیاست‌های بسته را توصیه می‌کردند. بعضی سیاست‌های اتخاذ شده دخالت بیش از حد دولت را توصیه می‌کرد و برخی برعکس. دیدیم که نتیجه‌ای نداد. » ( همان ) َ
    حال این سوال باقی می ماند که آقای با هنر بر اساس چه مبنایی دولت احمدی نژاد را به بی تئوری بودن متهم می سازد و دل آزار تر از همه  آنکه ،  یک تئوری لبریز از تهی را دو سال تمام در گوش دولت نهم نجوا می کند و این در حالی است که با هنر خود در متن انقلاب بزرگ شده  و به خوبی می داند که طی 16 سال اخیر از دست تئوری های متمایل به غرب و یا شرق ، چه جفا ها که نکشیده ایم . در دولت هشت ساله آقای هاشمی اقتصاد باز را تجربه کردیم ، خصوصی سازی در راس همه امور قرار گرفت و « موضوع بر سر آن بود که به کدام گروه واگذار شود ... برخی از کارشناسان معتقد بودند که واگذاری باید به متخصصین صورت گیرد اما عده ای از کارشناسان معتقد بودند که واگذاری باید به ایثارگران صورت گیرد . ایثار گران که پول نداشتند . لذا آمدند گفتند به ایثارگران وام بدهیم تا بیایند کارخانه ها را بخرند در حالیکه اصلا منابع مالی کم داریم . از کجا وام بدهیم . « ( مرعشی – روزنامه سلام – 9 آذر 77 ) خلاصه کلام آنکه خصوصی سازی از طریق لایه های پائین جامعه جواب نداد و نوبت به دولت خاتمی رسید و هم او تلاش نمود با روش خصوصی سازی از بالا ، اقتصاد ایران را در یکی از مغازه های دو نبش سرمایه داری جهانی اسکان دهد و اقتصاد ایران را یواشکی هل بدهد به آغوش آمریکا و برای آغاز «  شرکت توتال با ایران قرارداد 2 میلیارد دلاری امضا کرد » ( سفیر ژاپن در ایران – توس 4 شهریور 77 ) ( حیف است این کلمات امام راحل را در اینجا نیاورم . آن فرزانه گفته بود : « یک جریانی در کار است که آن جریان انسان را از این معنا می ترساند که بخواهد به طور خزنده این کشور را باز هل بدهد به طرف آمریکا . » ( صحیفه نور – ج 15 – ص 3 )
    باری ، جناب با هنر بر چنین اندیشه ای عارض می گردد و طی مصاحبه ای با هفته نامه جبهه می گوید : « ما که نیامدیم مالکیت دولت را از معادن و ذخایر نفتی برداریم ( که البته بعدها معلوم شد که برداشتید ) گفته ایم اگر توتال می تواند بیاید ، چرا شرکت های داخلی نتوانند بیایند ، همین . » ( جبهه – شماره 38 – س 78 ) و « همین » نشان می هد که آقای با هنر به هیچ عنوان مخالف حضور خزنده اژدهایی به نام شرکت توتال در ایران نبوده و نیست . بلکه تنها ناله اش از این است که چرا سرمایه دار داخلی و صد البته ملی ! خودمان دستش از دامان اقتصاد ایران کوتاه بوده و هست و به عبارتی نایب رئیس هفتم مجلس ما به هیچ عنوان مخالف « کیک سرمایه داری » نیست بلکه جنگ بر سر « خامه » آن است که او را به واکنش انقلابی ! وا می دارد .
     آقای باهنر ، برادر اصولگرا ، اگر تئوری های شما از چنین چشمه هایی آب می نوشد و سیراب می گردد . همان به که آن را به دست کارگزاران و مشارکت جویان ! بسپارید تا در آب نمک بخوابانند تا شاید روزی بکار آید !؟ اما باور کنید این نوع تئوری ها چنگی به دل احمدی نژاد نخواهد زد و دو سال سهل است دویست سال هم تکرار شود ، گوش شنوایی در دولت احمدی نژاد نخواهد یافت .
     احمدی نژاد ساختار اقتصادی ایران را بخوبی شناخته و می داند که چرا در شالیزار های اقتصاد ایران ،  بخش حصوصی ، بدون نفت ، زود پژمرده می شود و چگونه یک شب آقازاده ای می خوابد و صبح روز فردا نماینده بورژوازی ملی ایران می گردد و کار آفرین و چرا در سفره هیچکس نفت نیست او می داند که دست های نامریی اسمیت مرده و افول نظام سرمایه داری را به عیان می بیند . او چپ نیست ، او راست نیست و اما او ، بگذارید باقی را از زبان برشت باز گویم :
    « آمدند چپ ها را ببرند ، گفتم من چپ نیستم .
آمدند راست ها را ببرند ، گفتم من راست نیستم .
آمدند مرا ببرند ، دیدم هیچکس در کنارم نیست . »

     احمدی نژاد هم این چنین است  اما تنها نیست . او همواره خدا را دارد و بندگان خدا را که دل بدو بسته اند و دست در دست هم و با چراغ هدایت ولی خدا در همه اکناف عالم ، میروند تا معادلات ناعادلانه جهان را بر هم زده و ایده ها و تئوری های خدا را در زمین مستقر سازند و همین ما را بس . 


 نوشته شده توسط بهمن عزیزی در جمعه 10/3/1387 و ساعت 7:49 عصر | نظرات دیگران()


 


سوم خرداد ، روز خدا بود ، خوابیدن در آغوش کربلا بود ، سوم خرداد ، پراندن خواب از چشمان شیطان ، در خلیح نیلگون همیشه فارس بود . سوم خرداد ، آغاز « رفع فتنه از عالم » بود .
دوم خرداد ، ساز بود ، آواز بود ، رقصیدن در کنار شیطان بود ، سنگ اندازی به سوی انقلاب در کوی دانشگاه و قتل های زنجیره ای بر پا بود .
سوم خرداد ، خون بود ، آتش بود ، پریدن از روی افسانه های شیطان بود . صف بود ، جهان آرا بود . سوم خرداد آرایش دنیا بود .

دوم خرداد ، نافرمانی مدنی ، خروج دسته جمعی ، بی ستون بود ، چهل ستون بود ، زر زدن ستون پنجم در مرکز گفتگوی تمدن ها بود . دوم خرداد ، عبور لشگر شیطان از روی پل سید خندان بود .
سوم خرداد ، آفتاب بود ، ماه بود ، ستاره بود ، عاشورا بود ، گذشتن پیر عالم از جزیره مجنون بود ، جدال بر سر خرمشهر و شهر خدا بود . لیک ، دوم خرداد ، هموار کردن راه برای شیطان بود .


 نوشته شده توسط بهمن عزیزی در سه‏شنبه 31/2/1387 و ساعت 2:28 عصر | نظرات دیگران()
 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[11/4/1387- 4:17 ص] چگونه یک « رئیس جمهور » بسازیم ؟
[4/4/1387- 11:19 ع] سوم تیر ، یا علی گفتیم و عشق آغاز شد .
[25/3/1387- 1:38 ص] شازده کوچولو و محتشمی پور !
[10/3/1387- 7:49 ع] آقای با هنر ، کدام تئوری ؟ کدام اقتصاد ؟
[31/2/1387- 2:28 ع] دوم خرداد بود...سوم خرداد بود...
[آرشیو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ

بالا